قبل از آنکه به ادامه مطلب پست قبلی بپردازم، اجازه می خواهم به خواهر خوبم مریم خانم، از صمیم قلبم تبریک بگم.
امروز، مریم خانم هم همسان من و سایر دیگر عزیزانی که دیگر برای گذران و یا شروع زندگی روزمره خویش، نیازی به مصرف هیچ گونه مواد مخدری ندارند. ایشون، ۱۹ ماه و ۶ روز پیش، دست از جنگ نابرابر با غول اعتیاد، برداشته و ۱۹ ماه و ۶ روز است که در مسیر بهبودی، روزهائی سرشار از آسایش، آرامش را تجربه می کنند. همواره، برای ایشان و سایر عزیزان، آرزوی سلامتی همراه با روزهای پاک دارم.
مریم خانم، ضمن تبریک مجدد، به امید آنکه بزودی شاهد جشن ۲ سالگی شما بوده و جشن های سالانه پاکی شما باشم.
همچنین، شب یلدا را به همه عزیزان، تبریک می گویم.در ادامه بحث پست قبلی، اجازه دهید بیشتر بدین مطلب بپردازیم :
چه تفاوتی، بین انسانهای وابسته(معتاد)، با سایر انسانها، وجود دارد ؟
چنانچه بخواهیم اعتیاد را یک بیماری بدانیم و نیز، این بیماری از سالها قبل از اولین تجربه مصرف، در همگی افراد معتاد، حتی بدون آنکه خود از وجود بیماریشان آگاه باشند، وچود داشته است و از طرفی دیگر، بیماری اعتیاد را بیماری خلاء معنوی و روحی و روانی نامیده اند، ممکن است سوالی در ذهن تداعی شود، این بیماری از کجا آغاز می گردد و آیا خداوند در خلقتش، تفاوتی قائل شده ؟
بچه در بدو تولد، تنها یک دنیا را می شناسد، تمام دنیای بچه، در ارضاء شدن نیازهای اولیه او خلاصه می شود، اینکه بموقع شیر بخورد، دردش آرام شود و غیره، بنابراین دنیای دیگری غیر از آن را نمی شناسد. به مرور که بزرگتر می شود، علاوه بر دنیای خودش، پی به دنیای خارج هم می برد، همان زمانی که انسانها و اشیاء دور و بر خود را شناسائی می کند. کم کم، خود را با دنیای بیرونی بیشتر وقف نموده و از دنیای درونی خود، کمی فاصله می گیرد.
در دنیای خارجی، او متوجه می شود که یکسری نیازها و خواسته هائی دارد و تصور می کند که دنیای خارج او، مسئولیت برآورده کردن نیازها و خواسته هایش را دارد. چنانچه رشد کاملی داشته باشد، همزمان با رشدش در می یابد که دنیای بیرون قادر نیست همه خواسته های او را برآورده نماید. با نگاهی به درون خود، یاد می گیرد که باید خودش حرکت کرده و برای بدست آوردن خواسته هایش کوشش کند.
پس از مدتی و با رشد بیشتری، او می فهمد که نه تنها نیازمند آن است که حرکت کرده و در جهت بدست آوردن نیازهایش، اقدام نماید، می داند و می پذیرد که ممکن است بعضی از نیازهایش، هرگز برآورده نشود. دسته ای دیگر از انسانها، چنین پذیرشی ندارند و از برآورده نشدن آرزوها و خواسته هایشان، شکوه نموده و رفته رفته، درونشان، پایه هائی از خشم شکل می گیرد. آنان از اینکه اتفاقی که می خواستند، رخ نداده، چیزی که می خواستند، را بدست نیاورده اند، غمگین و خشمگین، می شوند. تا این مرحله، اتفاق خاصی، رخ نخواهد داد، چون معمولا" آنان رفته رفته، فراموش می کنند که مواقعی در زندگیشان بوده که به خواسته و آرزویشان نرسیده اند، لذا خشمهایشان نیز فروکش می کند.
اما در مورد انسانهائی که بیماری اعتیاد، در جسم و روحشان بوجود آمده است، تفاوت فاحشی وجود دارد. غرور کاذب این دسته از افراد، همچون من به آن دلیل که خود را طلبکار دنیا می دانیم، لذا انتظارهای برآورده نشده ما، سر جای خود خواهد ماند و به دست فراموشی آنها را نمی سپاریم. ما اعتقاد داشتیم که دنیای خارج، بایستی نیاز درونی ما را پر کند، رفته رفته با دنیای درونی خود بیگانه شده و قدرت تحمل تحقق نیافتن آمال و آرزوهای خود را نیز نداشته و همین امر باعث می شود خشم ها رفته رفته، به کینه مبدل می گردد.
رابطه ما با درون خود به مرور کمرنگتر شده، از آن جا که برای ارضاء شدن خواسته ها، احساس خوشبختی، تکامل، راحتی و آسایش که هر انسانی نیازمند آنهاست تا بتواند به زندگی خود به صورت عادی ادامه دهد، عاجز بوده و نمی توانیم همه آنها را بدست آوردیم، چرا که با درون خود، رابطه ای که لازمه آنهاست را نداریم. همه این ها را وابسته به چیزهائی که از اجتماع بیرون می گیریم دانسته، وابسته به این می گردیم که دنیای بیرونی ما، ما را کامل کند، چرا که از درون، تحمل و پذیرش کامل نبودن نداریم.
تفاوت انسان معمولی با انسان وابسته، همین است که اگر همزمان و برای بار اول هر دو مواد مصرف کنند، شخص وابسته، به محض مصرف، احساس می کند چیزی پیدا کرده است که به او احساس کامل شدن و بهتر بودن می دهد. احساس می کنیم، به گوهری دست یافته ایم که رابطه درونی ما با دنیای بیرون را تکمیل می کند، لذا ماده مخدر، جای همه چیز و همه کس را به مرور گرفته، احساسمان این است که مواد، همه نیازها و چیزهایی را که نگرفته بودیم، به ما می دهد.
با نگاهی به زندگی اشخاص معتاد، می بینیم همگی یک مشخصه مشترک دارند، همگی درونشان پر از خشم و کینه است، زیرا آن چیزی را که می خواستیم، به ما داده نشده است .
زمان حال افراد معتاد، سراسر خشم است، چون کماکان انتظارشان برآورده نمی شود و احساس کمال نمی کنند و از آینده نیز، می ترسند، زیرا هر چه بیشتر زمان می گذرد، اوضاع و احوال بدتر و بدتر شده است و لذا انسان معتاد، همه قدمهایش از روی ترسهایش بر می دارد.
گذشته افراد بیمار، پر از کینه، حالشان، پر از خشم و نگاهشان به آینده، آکنده از ترس و وحشت است. لذا ترس، خشم و کینه، دنیای انسان معتاد را احاطه می کند.
با ورود به دنیای بهبودی، به ما قول داده می شود که کینه هایمان به مرور تبدیل به پذیرش می گردد، دیگر کینه از گذشته نخواهیم داشت، زیرا می پذیریم هر چه هست مربوط به گذشته است و دیگر نمی توان آنها را تغییر داد. خشممان، رفته رفته، به عشق تبدیل و با دنیای بیرونمان، بجای خشمگین شدن، با عشق روبرو شده و ترسهایمان، از آینده به مرور کمرنگ تر شده، زیرا از طرفی به نوعی خود باوری واقعی می رسیم و از طرفی با روشن بینی در می یابیم که از آن همه تاریکی و سیاهی گذشته ایم و ترس به ایمان، مبدل می گردد.
لذا دنیای انسان معتاد در حال بهبودی، دنیایش سراسر پذیرش، عشق و ایمان می گردد.
با دعای امروز، تا نوشته بعدی حق یاورتان.
خدایا، براستی در آفرینش تو، زشتی وجود ندارد. مرا موهبتی عطا فرما تا با دستی دامن تو را گرفته و دست دیگرم، را همواره در دست همدردانم قرار دهم.
